|
ایام شهادت سالار و سرور جوانان بهشت را به عموم مسلمین تسلیت می گوییم.
سلام به تمام دوستای گل خودم راستش نمی دونم از کجا شروع کنم و چی بگم چون انقدر تعجب کردم که فکرم درست کار نمی کنه تا جمله بندی کنم، پس اگه جایی خطایی دیدین به حساب همین مسأله بذارید و پیش پیش معذرت خواهی منو قبول کنین...
راستش من از چند وقت پیش با وبلاگ دوست عزیزم و همکارانش ، که فهمیدم یکی از نخبگان هم هستند) آشنا شدم. اینجا جا داره که ازشون خیلی تشکر کنم، چون من هیچی از شهر های جنوبی به خصوص شهر زیبا و باصفای بوشهر نمی دونستم و آشنایی با ایشون و وبلاگشون باعث شد که من خیلی چیزها یاد بگیرم و متوجه مسائلی بشم که قبلاً اصلاً نمی دونستم...حالا اینا هم بماند...
بعد از آشنایی با این خطه زیبا از ایران، با دنبال کردن مطالب متوجه شدم که ایشون و همکارانشون در زمینه کمک و احداث و راه اندازی و آباد سازی شهرشون در تلاشند، اما کو گوشی شنوا و دستی که به یاری نخبگان و جوانان این استان بیاد و یک ذره به فکر این استان باشه.
تا حالا صد بار شده که آب خونمون قطع بشه و دست ما به هیچ جایی بند نباشه، درسته؟ اون موقع هست که قدر آب رو می دونیم و می گیم از این به بعد دیگه تو مصرفش صرفه جویی می کنم و فلان و بهمان...اما تا آب وصل میشه همه چی یادمون میره... ببینم اگه ما تو یه شهر یا روستای کوچیک فقط 3-4 روز شایدم کمتر بدون آب آشمامیدنی سالم بمونیم چی کار می کنیم؟ اگه ماشین هم نداشته باشیم و جاده ها هم خراب باشن، وقتی ذله بشیم و نتونیم طاقت بیاریم هر جور شده (حتی پای پیاده) اونجارو ترک می کنیم...اما بیایم فکر کنیم به مردمی که دارن اونجا با این شرایط زندگی می کنن و مجبورن به زندگیشون با این وضعیت ادامه بدن...حالا چرا؟ می گم براتون...
چند روز پیش گروه اندیشه ورزان برنا به خاطر غرفه ایی که در نمایشگاه نگین خلیج فارس برپا کرده بودند، تو این نمایشگاه رتبه اول رو کسب کردند و به دنبال این موضوع استاندار این استان از ایشون و چند تا از برادرها دعوت کردند تا در جلسه پنج شنبه که مربوط به طرح مسائل و مشکلات این استان و روستاهای اطراف هست، شرکت کنند و به بررسی مسائل بپردازند اما وقتی دوستان ما با هزار مشکل خودشونو به جلسه رسوندند با حیرتی که تو سراسر سالن حاکم شد مواجه شدند حالا چرا؟ اینم می گم...برای اینکه وقت عزیز استاندار تو این شهر کوچیک و مسائل بی اهمیتش تلف نشه سه برگه به رنگ های مختلف به حضار دادند و گفتند سوالات رو رو این برگه ها به صورت دسته بندی و کلی بنویسید و چون بیشتر مدعوین از این حرکت خبر نداشتند نتونستند سوالات و مشکلاتشون رو مطرح کنند (خدا داند، اما خدارو شکر دوستان ما به موقع اقدام کردند و تونستند سوالات هر چند بی پاسخشون رو مطرح کنند)، خلاصه جلسه شروع شد و استاندار با جواب های و آمارهایی که دادند، مردم رو متوجه کردند که بابا گیر ندید!!! و بدون اینکه گره ای از کار مردم باز کنند به وقت دیگری موکول کردند تا شاید این مردم از خواسته هاشون کوتاه بیان و اینقدر وقت استاندار رو نگیرن و انقدر کارهای غیر ممکن نخوان!!!
بـــــابـــــا گیـــــر ندیـــــن!!!
بابا ای مردم بوشهر چرا وقت استاندارتون رو می گیرید؟ چرا برای اینکه آب آشامیدنی سالم ندارین شکایت می کنین؟ مگه همین آب چاه که می خورید و لباساتونو می شورین و ... چه عیبی داره؟ فوقش اینه که مریضی زیاد میشه دیگه ؟ اونوقت هزینه ای که باید برای لوله کشی آب آشامیدنی صرف می شد، صرف درمان آدم هایی میشه که از این آب انواع مریضی هارو گرفتن (اونم کار شاقیه پس بهتره نگین جایی چون هزینه می خواد اونم هزینه بالا و همین تعداد کم بمیرن بهتره تا این هزینه ها صرف بشه) و آخرشم که اگه بمیرن (دور از جون) چیزی نشده، نیست کره زمین داره از جمعیت می ترکه و روز به روز زیاد میشه اول باید کار رو از همین روستاهای کوچک شروع کرد دیگه، مگه غیر از اینه؟ خوب اینقدر گیر ندید دیگه!!! چون اونور دنیا ملت هرروز بچه هاشون رو به دنیا میارن و جمعیت زیاد میشه، صد البته ما که مسلمونیم و باید در نجات همه آدمها خودمونو دخیل کنیم باید از کشور خودمون شروع کنیم تا اونا اونور راحت تر بچه های... خودشونو به دنیا بیارنو بعدشم بسپرن به جاهای مختلف...آخه آدم چه طور از این چیزها بگذره؟ ما جای اون مردم؟ چی کار می کنیم؟ هیچی...فقط یکم فکر می کنیم بعد می بینیم عقلمون قد نمی ده، یه آه می کشیم و می گیم بیچاره ها، دیگه خیلی هم دلمون بسوزه دو روز تو فکریم؛ بعدش مشغله های زندگی خودمون میاد سراغمون : مثلاً چرا همسایمون ماشین جدید خریده منم باید بخرم! چرا خواهر شوهرم فلان طلا رو خریده؟ منم بخرم... چرا شوهر خواهرم واسه خواهرم خونه خریده؟ شوهر منم باید جونش در بیاد برام بخره!!! چی بگم واقعاً چی بگم؟ بابا این ملت چی می خوان مگه ؟ یعنی چون تعدادشون کمه باید برن بمیرن؟ یعنی نیازهای اولیه نداشته باشن؟ مگه اونها آدم نیستن؟ از کجا معلوم که یکی از ما تو این شرایط بین این آدمها متولد می شد؟ اونوقت ببینم چه طور می تونست زنده بمونه و ادامه تحصیل و هزار تا چیز دیگه و بعدشم یه پستی تو یه جایی؟ آخه این چه وضعشه؟ واقعاً شرم آوره؟
بابا همین مردم بودند که تو زمان جنگ، خودشون رو سپر کردند و از مرزها حفاظت کردند تا ما الان راحت باشیم و بتونیم هر روز یه توقع و آرزوی بزرگ تر واسه خودمون داشته باشیم و تا هم بهش نرسیم راحت نشینیم!!! لابد می گیم به ما چه؟ آره به ما چه اونها خودشون خواستن که برن بجنگن، اما به این فکر کردیم که خود ما اگه توی اسارت بودیم بازم می گفتیم خوب به ما چه می خواستن نرن؟ اونها برای حفظ ناموس ما و خودشون رفتن، واسه اینکه اون بی شرفها (دشمن، متجاوزان بعثی) وقتی یه تیکه از زمین و قلمرو ما رو فتح می کردند زنها و دخترها رو اسیر می گرفتند و ... ما ها که الان به خاطر یه تیکه انداختن به خواهر یا مادرمون میریم شمشیر و خنجر و کُلت و هزار تا سلاح دیگه استفاده می کنیم و یارو رو به غلط کردن می اندازیم اگه اون موقع بودیم چی کار می کردیم؟ حالا شما بگید آیا الان وظیفه ما نیست که به اونها کمک کنیم و مظلومیت این خطه از ایران رو که مردمش چشم انتظارند به گوش تمام اون آدم هایی برسونیم که... بهتره هر کسی هر کاری از دستش بر بیاد انجام بده...بریم مصاحبه کنیم، مستند بسازیم، ما اگه دست به دست هم بدیم هزار تا کار می تونیم بکنیم، خوب چرا نکنیم؟
اینجا جایی هست که مردمش واسه آزادی ایران خیلی زحمت کشیدند اما الان حقشون نیست که این طور از همه چیز حتی امکانات اولیه زندگیشون محروم بمونن، من واقعاً از آدم هایی که این چیز ها رو نادیده می گیرند متنفرم، کسانی که تنها به منافع و راحتی خودشون فکر می کنند...
حالا من گفتم، از همه دوستانی که خدا رو در نظر دارن و حرف های من رو قبول دارند توقع دارم هر کاری از دستشون بر میآد انجام بدن...خواهش می کنم کوتاهی نکنید!!! فقط کافیه خودتونو یه لحظه جای اونها بذارید...
یـــاحــــق
|